هنر در عهد هخامنشیان
هنر ایران در عهد هخامنشیان عمدتا بر پایهی بزرگداشت مقام پادشاهان این سلسله استوار بوده است. هنر این عصر تركیبی است از هنر اقوام گوناگونی كه تابع پارسیان بودهاند و هخامنشیان با بهرهگیری مناسب از این هنرهای مختلف و ریختن كلیه جلوههای هنری اقوام و ملل مختلف در یك قالب به هنر خود اعتلا بخشیدهاند. علاوه بر بزرگداشت شاهان، اجرای مناسك و آیین زرتشتی نیز از مظاهر اصلی هنر در این دوره است كه سبب ایجاد نوعی سمبولیسم هنری در آثار هنری هخامنشیان شده است. از دیگر جلوههای هنری این دوره رواج هنر كندهكاری، حجاری، پیكر تراشی، فلزكاری، كاشیسازی و قالیبافی است. آثار برجا مانده عمق پیشرفت هنرمندان ایرانی را در این رشته های هنری به تصویر میكشند. نقش برجسته های تخت جمشید نیز در زمرهی گنجینهی هنر دوره هخامنشی به شمار میروند كه هر یك مجموعهای از تصاویر غنی و نقوش دوران هخامنشی را به نمایش میگذارند و علاوه بر آن گویای بسیاری از آداب و رسوم رایج در دربار هخامنشیاند.
در نقش برجسته های تخت جمشید صحنه هایی از مراسم و مناسك رایج در پایتخت شاهان هخامنشی وجود دارد كه عموما پیكرهی پادشاه، كانون اصلی هر صحنه است. در این كنده كاری های زیبا كه بر دل كوه نقش بسته دسته های آورندگان هدایا، صحنه بار عام پادشاه و دیگر نقوش برجستهی مربوط به آرامگاه به نمایش گذارده شده است. این كنده كاری كاری ها درعین حال كه همگی حكایت از تبحر و مهارت سنگ تراشان دارند هر یك گوشه ای از مراسم و وقایع سیاسی مذهبی آن دوران را به نیز نمایش می گذارند. ویژگی این آثار بیشتر در آن است كه نشان می دهد هنرمندان پیكر تراش روزگار هخامنشی به طور كامل در خدمت اجرا و طرح نقوش خود بوده و مجالی برای بروز تمایلات شخصی خود نداشتند و به عبارت دیگر، كاملا مطیع به شمار می رفتند.
آثار فلزكاری نیز در این دوره، برجسته و چشمگیر است. اشیاء فلزی هخامنشیان بیشتر از طلا، نقره و برنز ساخته می شده است و از مهمترین آثار مكشوفه، ارابهی زرینی است كه چهار اسب در جلوی آن قرار دارد و دو پیكرهی آدمی بر روی نیمكت ارابه نشستهاند. نكته مهم در آثار فلزی این عهد، استفادهی زیاد از نقوش و پیكر حیوانی در ساخت ظروف و زیور آلات است. این نقوش را میتوان بر روی بشقابهای نقرهای و طلایی به صورت جنگ شیر و گاو و یا دو بزكوهی مشاهده كرد.
یكی از برجسته ترین زیور آلات این دوره دستبندهایی است كه انتهای آنها به دو سر شیر ختم میشود و با زیور آلات كوچك و قرص مانندی به شكل سر حیوانات و پرندگان و نقوش هندسی تزئین شده است. این آثار جملگی حاكی از آن است كه پارسیان در عهد هخامنشی به ابزارهای زرین و سیمین و مفروغی علاقه داشته و بخشی از هنر خود را در این راه به كار می برده اند.
فرش بافی، از دیگر جلوه های بارز هنر ایرانی در زمان هخامنشیان است. این هنر به سبب از بین رفتن اكثر فرش های ایران در عهده باستان چندان مورد مطالعه ی دانشمندان قرار نگرفته بود ولی در اواخر دهه 1950 میلادی با كشف یك فرش 83/1×2 متری كه به همراه آثار نفیس دیگر در یخ های سیبری كشف شد جلوه ای دیگر از هنر هخامنشی را در معرض دید بینندگان قرار داد. این فرش در محلی به نام (پازیریك) كشف گردید و بعدها به همین نام معروف شد. نوع بافت و ظرافت و نقش این قالی گویای مهارت و تبحر هنرمندان بافنده هخامنشی و نشانگر سنت دیرپای بافت فرش ایران است كه قدمت آن را به دو هزار و پانصد سال و شاید بیشتر بازمی گرداند.
پیكرتراشی، دیگر جلوهی هنری دوره هخامنشی است. این شاخه از هنر ایران باستان كه به نوعی وارث رموز تزئینی آشور، بوده امروزه به صورت پیكره های زیبایی ازپادشاهان جانورانی نظیر اسب، گاو، سگ، شیر برجای مانده است. سنگ تراشان افراد و جانوران را معمولا به صورت نیم رخ نقش میكردند و در نمایش صحنه ها و اتفاقات تاریخی و سیاسی همواره بر بزرگ جلوه دادن شاهان خود تأكید زیادی داشتهاند. در آثار باقیمانده از پیكرتراشی های هخامنشی قدرت تجسم بخشی، خلاقیت هنری و دقت در انتخاب موضوع به خوبی به چشم می خورد.
در نتیجهگیری كلی میتوان گفت هنر ایران در عصر هخامنشی به پیشرفت قابل ملاحظهای نایل آمده است، بدین صورت كه ایرانیان جلوههای مختلف هنری قدیم مشرق زمین را جذب كرده و از آنها تركیبی خاص با خصوصیات اصیل ایرانی ساختند. سهم هخامنشیان دراین دوره تركیب، ظرافت بخشیدن، تناسب دادن و عظمت بخشیدن به شاخه های مختلف هنری بود به گونهای كه آن را به اوج عظمت و شكوه خود رساند.
هنر در عهد اشكانیان
از هنر این دوره اطلاعات زیادی در دست نیست و آثار مكشوفه به دلیل در دسترس نبودن معیارهای معتبر تاریخ گذاری، كمتر راهگشا هستند با این حال اندك آثار موجود، حاكی از رهایی تدریجی هنر این دوره از تأثیر هنرهای یونانی و رومی است. در دورهی اشكانیان هنر ایران تا حدودی ملهم و متأثر از سنت های پیشین خود بود. با این حال این هنر كاملاً ایرانی به شمار میرفت و اگر چه از نظر تكنیك و موضوع تا حدی دچار انحطاط شده بود ولی صبغهی ملی خود را حفظ كرده بود. هنرمندان این عهد به اقتضای زمان، كم كم آثار هنر، یونانی را كه محصول حكومت اسكندر و جانشینان او بود از خاطرهها زدودند و هنری نو و ایرانی به وجود آوردند. از جلوه های مهم هنری این عهد، هنر گچبری را میتوان نام برد كه رواج بسیاری داشت و نقوش آن تلفیقی از سبك یونانی و هخامنشی است. بهترین آثار هنری گچبری این عهد بر روی دیوارهای مكشوف در آشور، اوروك (در عراق) و كوچه خواجه (در سیستان) یافت شده است. رونق هنر گچبری بیشتر به سبب وفور گچ معدنی و سهولت كار با آن بوده كه رغبت بیشتری در استفاده از این روش تزئینی را سبب میگشته است. در آن روزگار ملاط گچ به سهولت بر دیوار كشیده میشد و به سرعت خود را میگرفت و سفت میشد لذا هنرمندان اشكانی به سرعت و سهولت میتوانستند سطح وسیعی را با نقش و نگارههای زنجیرهای بپوشانند. رواج این نوع نقوش تكرار شونده را برخی مرتبط با نقوش مشابهی میدانند كه در بافتههای ایلیاتی پارتیان چادر نشین مشاهده میشود.
در دورهی اشكانی صنایع دستی نیز ترقی كرد و این خود عامل مهمی در تجارت و بازرگانی با بنادر سوریه و فینیقیه بود. یكی از عمدهترین كالاهای صادراتی زمان اشكانیان، بافتههای پارچهای بود كه به نقش ها و تصاویر مقتبس از نقوش اساطیر ایرانی و یونانی مزین بود. برخی از این پارچه ها نیز با پولكهای نقره و نخهای زری و نقوش زرین تزئین میشد.
حجّـاریها و مجسمههای كوچكی كه از گل پخته شكل گرفتهاند و مجسمههای مفرغی كه از جنس عاج و به نحو ناشیانه و زمخت ساخته شدهاند، نمونههایی از آثار این دوره محسوب میگردند. كوزههای سفالین عهد اشكانی عمدتاً دارای نقشهایی بودهاند و انواع ساده و رنگی آنها دارای اهمیت هنری چندانی نمیباشند.
هنر چهره پردازی اشكانیان نیز نوعی شیوه واقع نمایی را اختیار كرده و تضاد با شیوهی آرمانی یونانیان به ویژه در مسكوكات این دوره مشهود است. به گونهای كه در نقش روی سكههای این دوره حتی به جزئیات ناچیز هم توجه شده است.
هنر اشكانی، پرتو افكن تمدنهای همجوار خود نیز گشت و بر اقوام بدوی همسایه خود، تا دشتهای روسیه جنوبی و حتی چین تاثیر گذاشت. اشكانیان به نوبهی خود از هنر این اقوام الهام گرفتند و شیوهی جواهر سازی رنگارنگ و پر زرق و برق از آن زمان در ایران رایج گشت. در مجموع باید گفت با وجود شاخصههای هنری مزبور به دلیل آنكه سلاطین اشكانی و اطرافیان آنها توجه زیادی به امور هنری نداشتند در مدت طولانی حكومت آنان هنر ایران به پیشرفت قابل ملاحظهای دست نیافت. آثار برجای مانده نیز نشان میدهد كه هنرمندان پارتی چندان در فكر ابداع و نوآوری نبودند و بیشتر به ظواهر امور علاقه نشان میدادند. با این حال هنر پارتی راه خود را به سوی آینده گشود و موفق شد آنچه را كه میراث اجدادی و ملی خود محسوب میشد احیا و به قرون بعد رهسپار سازد.
هنر در عهد تیموریان
دوران حكومت تیموریان بر ایران را عصر ظهور مجدد هنر و ادب ایران و ایرانیان دانستهاند. در این دوره نهضت هنری پر رونقی شكوفا شد كه ادوار بعدی ایران نظیر صفویه را نیز تحت تأثیر خود قرار داد. تیموریان به طور كلی شاهانی هنر دوست و هنر پرور بودند و اكثر جانشینان تیمور دربار خود را به محفل هنرمندان، شعرا و ادبا مبدل ساختند. آنان هنرمندان را تشویق میكردند. تحت حمایت آنها هنرهایی همچون خطاطی، نقاشی، صحافی و جلدسازی به كمال پیشرفت خود رسیدند. مهمترین شاخهی هنری كه در این دوره با دستاوردهای خیره كنندهای در تمام تاریخ هنر ایران بعد از اسلام نایل آمد نقاشی بود. نقاشی تیموری به دلیل تجمع هنرمندان در شهر سمرقند رشد چشم گیری یافت و در مكتب بزرگ آن دوره در شهرهای شیراز و بغداد جلوهگر گشت. از معروفترین نقاشان این عهد هنرمندی بغدادی به نام جُنَیدبود كه نخستین مینیاتوردارای امضاء به نام او ثبت شده است. در دوران بایسنقر میرزا كه خود از هنر دوستان روزگار خویش بود نزدیك به چهل نقاش و خوشنویس و خطاط در كتابخانه بزرگ شاهی هرات مشغول به كار بودند و آثار زیادی همچون كتابهای شاهنامه، لیلی و مجنون، بوستان و گلستان سعدی را مصوّر ساختند. مجموع این آثار سبك جدیدی را پدید آورد كه به «مكتب هرات»معروف شد. در مكتب هرات تصاویر انسانها به صورت ریز وكوچك ترسیم گشته و مینیاتورها با خطوط ساده و بیپیرایه اجرا شدهاند. مینیاتورهای موجود در نسخههای بایسنقری كه استادانه خوشنویسی شدهاند و به زیبایی تمام صحافی و جلد آرایی گشتهاند، نمایانگر مرحله نهایی در تكامل نسخه آرایی مصور است. در این آثار مینیاتوری بینظیر تركیببندی و رنگ آمیزی به كمال خود رسیده و پیوند و وحدت منسجمی بین نقوش و شكلها ایجاد شده است. ماهیت رسمی و كمالگرایی مینیاتورسازی این دوره در چند ویژگی موجز مشخص است: تكرار چهرههایی كه فقط اختلاف اندكی در حالت صورت و نحوهی رنگ آمیزی دارند، نحوه پرداخت و آرایش گیاهان در دشتهای شنزار زمینه نقاشی ها، حالت نمایش تنه درختان و آرایش شاخ و برگ آنها و حالت باوقار و سنگین پیكرههای انسانی.
در مكتب هرات همچنین آخرین دورهی درخشان نقاشی شامل تصویرگری، احساس زندهی طبیعت، زیبایی تركیب (Composition) و ظرافت و زنده بودن اشكال به اوج پیشرفت خود رسید و نسخه مصور كتاب (ظفر نامه) شرح فتوحات امیر تیمور از زیباترین نقاشیهای مینیاتوری این دوره به شمار میرود.
ظهور كمال الدین بهزاد كه مكتبی به نام وی در شهر هرات پدید آمد از بزرگترین رویدادهای هنری این دوره در نقاشی و مینیاتور به شمار میرود. این هنرمند برجسته شیوههای خاص مكتب تیموری را به حد كمال رسانید و مسیر بعدی تكامل نقاشی ایران را تعیین كرد. بهزاد نخستین استاد دورهی نماساز ایران بود و از زیر كلك سحّـار و افسونگر او مضامینی همچون ستایش طبیعت در بیان هنری، توصیف حالات دقیق روان شناختی و بیان شور عارفانه به اوج خود رسید. سبك كلاسیك بهزاد در نگارگری و چیره دستی وی در ترسیم تصاویر و خطوط به همراه هماهنگی و نرمی و آرامش، او را به یكی از بزرگترین نقاشان تاریخ ایران بدل ساخته است كه در مینیاتورهای خود صلح و صفا و بهار و دوستی را به تصویر میكشید. از شاهكارهای این مینیاتوریست بزرگ دو نسخه خطی خمسه نظامی، نسخه خطی لیلی و مجنون، بوستان سعدی، نسخه خطی ظفرنامه و تصاویری از سلطان حسین بایقرا، شاهزادهای ترك و درویش و متفكر است كه هر یك نبوغ این نقاش برجسته را به نمایش میگذارند. جدای از هنر نقاشی، خطاطی و خوشنویسی نیز در این روزگار مراحل تكامل را پیموده و به اوج پیشرفت خود رسید. در عهد سلطنت شاهرخ فرزند وی شاهزاده بایسنقر میرزا فرهنگستان گونهای در هرات ایجاد كرده كه نقش مهمی در ترقی نقاشی و خوشنویسی و فنون مربوط به كتاب را به دنبال داشت. وی هنرمندان را از سراسر امپراتوری در دارالعلم خود گرد آورد و شاهكارهایی تحت نظارت این شاهزاده هنرمند و هنرپرور پدید آمد. خوشنویسی در این دوران بسیار پیشرفت نمود و استاد خواجه میرعلی تبریزی خط نستعلیق را اختراع كرد كه بعدها رایجترین خط در ایران گشت. استاد سلطان علی مشهدی و جعفر بایسنقری خطاطان بزرگ آن عهد بودند كه هر یك در شناسایی شیوه ها و خطوط و قواعد خط و استنساخ كوشیدند و آثار بینظیری از خود به یادگار گذاشتند. بزرگترین شاهكار هنری خطاطی مكتب هرات كتاب خواجوی كرمانی رقم استاد میرعلی تبریزی با خط نستعلیق است.
شاهنامه بایسنقری از دیگر جلوههای هنری این دوره است كه جعفر بایسنقری آن را به خطی بسیار زیبا نسخه برداری كرده است.
هنر صحافی نیز در این دوره بسیار ترقی نمود و ساخت جلد كتاب با چرم در عهد تیموریان رواج یافت. در این عهد هر دو جلد كتاب و قطعه اضافه كه برای حفظ لبههای كتاب به كار میرفت به طرز هنرمندانه نقاشی میشد. داخل جلد نیز تزئیناتی شامل نقش حیوانات مختلف را در بر میگرفت. برای تزئین سطح خارجی جلد این گونه كتابها پر پیچ و خمترین طریقههای فنی به كار میرفت، صحنههای طبیعی و اشكال حیوانات به وسیله مهرههای قالبی فلزی و زیر فشار بوجود مد و تزئینات بدون تصویر به وسیله بكار بردن قالب های كوچك زیادی عملی میگشت، مطلا ساختن و به كار بردن رشتههای طلا و برجسته كاری نیز معمول بود. این طریق صحافی و جلد سازی تأثیر فراوانی در توسعه این فن در اروپا داشت و روشهای فنی این صنعت بعدها توسط اروپاییان به كار گرفته شد.
هنرهای مستظرفه و فلزكاری نیز در این دوره رونق داشت و آثار بدلی چینی و فلزی تزئینی با ظرافت و دقت فراوان ساخته میشدند. ظروف و اشیاء تجملی دوره تیموری با فلزات گرانبها تزئین میشدند و از لحاظ هنری شاهكارهایی خیره كننده به شمار میرفتند. بشقابهای نقره با نقش و نگارهای قطعه قطعه از طلا یا صفحات مطلا و گل و بو تههای برجسته از سنگهای قیمتی با لعابی شیشهای از یادگارهای منحصر به فرد این دوره است. هنر پارچه بافی نیز رو به تكامل بود و باستان شناسان از روی لباس اشخاص و پردههای نقاشی شده ثابت كردهاند كه سبك پارچههای ضخیم و پر نقشه و براق دوره مغول جای خود را به طرح های بازتر و روان تر آن در عهد تیموری داده است. شاهكارهای هنرمندان این دوره شامل ظروف پر نقش و نگار سفالی و فلزی به رنگهای سیاه در زیر لعاب سبز و یا فیروزهای مزین به نقش های اسلیمی و گیاهان، امروزه و زینت بخش موزه های معروف جهان است و از شكفتگی جلوههای مختلف هنری آن عصر حكایت دارد مینیاتورهای به جا مانده از استادان بزرگ دوره تیموریان شامل استاد كمال الدین بهزاد، آقا میرك، حاجی محمد، محمد هروی و میرعلی تبریزی نیز در موزههای ایران، مصر، پاریس، انگلستان، روسیه و آمریكا چشمهای بینندگان را مجذوب زیبایی خود مینمایند.
مکتب هرات
همه هنرمندانی که امیرتیمور در سمرقند گرد هم آورده بود، زمینهساز تحول بزرگی در نقاشی زمان پسرش شاهرخ (782 تا 824 ه.ش) در هرات شدند.
شاهرخ در دورهی حکومت پدرش حاکم خراسان بود. زمانی که تیمور از دنیا رفت، وی جانشین او شد و هرات را پایتخت کشور قرار داد و این شهر را به مرکز مهمی برای پیشرفت هنر نقاشی تبدیل کرد. در آنجا کتابخانهی مهمی تأسیس کرد که هنرمندان نقاش و خطاط در این کتابخانه به مصور ساختن نسخه های خطی پرداختند.
در زمان حکومت شاهرخ، اسکندر که از نوادگان امیر تیمور بود، حاکم شیراز شد. او در شیراز و یزد به همراه جنید نقاش و سایر هنرمندان، مدارس هنری بر پا کرد. تعدادی از آثار این مدارس هم اکنون در موزههای جهان نگهداری میشود. در همین دوره بایسنقر پسر شاهرخ، حاکم قسمت عمومی هرات شد. بایسنقر هم کتابخانهای را تاسیس کرد و در آن چهل نقاش، مُذهب و خوشنویس را به سرپرستی استاد جعفر بایسنقری گرد هم آورد.
از مهمترین شاهکارهای این دوره شاهنامهی مجلل بایسنقر است، که به دستور و تشویق او نگاشته شده و مصور گردیده است. خوشنویسی این نسخه توسط استاد جعفر صورت گرفته و این مجموعه نفیس اکنون در کتابخانهی کاخ گلستان نگهداری می شود. این شاهنامه در سال 1349 در تهران به چاپ رسید.
بایسنقر در سال 789 ه.ش به همراه یک هیات علمی فرهنگی به چین سفر کرد. در آن زمان حکومت خاندان مغولی «یوان» منقرض شده بود و خاندان «منگ» (1368 تا 1446 م) بر چین، حکمروایی میکردند. بایسنقر، نقاشی را به نام «غیاث الدین» همراه خود به چین برد و او را مأمور کرد تا آنجا که میتواند آثار تازهای را که مشاهده میکند، ترسیم نماید.
بعد از مرگ شاهرخ (824 ه.ش) امپراطوری تیموریان رو به ضعف نهاد و بین جانشینان شاهرخ اختلاف و کشمکش به وجود آمد و طولی نکشید که دشمنان، قسمتهای مختلف کشور را مورد هجوم قرار دادند به طوری که تنها، شهر هرات - پایتخت کشور - از این تهاجم در امان ماند. در سال 846 ه.ش زمامداری آخرین حاکم تیموری، سلطان حسین بایقرا، شروع شد که در دورهی او ازنظر فرهنگی و هنری رونق قبلی به کشور باز گردید. این دوران یکی از درخشندهترین دورههای تیموریان به شمار میرود.
مهمترین عامل پیشرفت این دوران، وزیر توانا و مدد کار سلطان حسین، امیرعلیشیر نوایی بود. به خاطر طبع هنری شاه و مدد وزیرش امیرعلیشیر، هنر در این دوره به بالاترین درجهی ترقی دست یافت.
امیر علیشیر مردی با ایمان، فروتن و دانش پرور بود. شاید او بیش از هر شخص دیگری برای نقاشی ایران کوشش کرد. وی را میتوان به حق، بنیانگذار واقعی مکتب شکوهمند هرات دانست. امیر علیشیر خود به هنرهای نقاشی و تذهیب مسلط بود. به علاوه او اهل عرفان و تصوف بود؛ به طوری که بعدها به حلقه دراویش فرقهی نقشبندی پیوست. گفتنی است که حالت عرفانی و روحی این وزیر بدون شک بیتاثیر در کار هنرمندان دوره خود نبوده است زیرا در آثار هنرمندان این دوران عرفان و معنویت خاصی متجلی گردید.
این دوره مصادف با حیات و ظهور مشهورترین نقاش مینیاتور ایران استاد کمال الدین بهزاد بود. بهزاد حدود سال 838 ه.ش به دنیا آمد و زیر نظر استاد میر سید احمد و استاد میرک خراسانی تعلیم دید. روح الله میرک، اهل خراسان بود. وی حدود سالهای 859 ه.ش به بعد فعالیت هنری داشته است و احتمالا از اقوام بهزاد بوده است، زیرا سرپرستی بهزاد را در کودکی به عهده داشته. میرک خراسانی علاوه بر این که یک نقاش زبردست بود در زمان خود کشتیگیر و ورزشکار معروفی هم به حساب میآمد. هم چنین در خوشنویسی و کتیبه نویسی نیز مهارت کافی داشت. او در سال 885 ه.ش در گذشت.
لازم به ذکر است که میرک خراسانی با نقاش دیگری به همین نام که در دورهی شاه طهماسب صفوی در تبریز نقاشی میکرد فرق میکند.
از این دوره آثاری به امضای بهزاد بر جای مانده است و در این که همه این آثار، کار بهزاد باشد شک و تردید است. از کارهای معروف این دوره از بهزاد، چند طراحی از سلطان حسین بایقرا میباشد. از دیگر هنرمندان مکتب هرات سلطان علی شوشتری، ابراهیم تبریزی، درویش نقاش و فرخ بیک را میتوان نام برد.
هنر در عهد ساسانیان
گالری عكس هنر در عهد ساسانیان هنر ایران در روزگار ساسانیان معجونی است از جلوههای هنر شرقی قدیم و وارث تمدن های هخامنشی و اشكانی. در عهد ساسانیان هنر ایرانی به اوج پیشرفت خود رسید و اگر چه از جریانات خارجی همچون یونان و روم تأثیر پذیرفت ولی این هنرها را بر اساس سنن محلی تغییر داد. در این دوره برای تزئینات كاخها و ابنیهها از عوامل مختلفی چون موزائیك كاری، نقاشی روی دیوار، گچ بری و نقش برجسته استفاده میشد كه هر یك از تجلیات خاص عهد ساسانی محسوب میشدند. همچنین هنر گچ كاری و گچ بری اهمیت زیادی یافت. هنرمندان آن روزگار دیوارهای آجری و سنگی را با لایهای از گچ میپوشاندند و گاه آنها را تزئین میكردند. در بعضی مواقع نیز هنرمندان از قطعات گچبری شده قاب میساختند و به تعداد زیاد، قطعاتی شبیه هم به وجود میآوردند.
نقوش این گچبریها عبارت بودند از نقوش مختلف گیاهی، حیوانی، انسانی و نقوش هندسی و گاه تصویر و صحنهای از شكارگاه كه بقایایی از این آثار باقی مانده است.
نقش برجستههای این دوره نیز بسیار حائز اهمیت است كه تعداد زیادی از آنها در مركز اصلی این سلسله یعنی استان فارسی واقع شدهاند و برخی نیز در مناطق دیگر از جمله سلمان و طاق بستان كرمانشاه وجود دارند.
بزرگترین نقش برجسته ساسانی در فیروز آباد است صحنهای از پیروزی اردشیر اول را بر آخرین پادشاه اشكانی نشان میدهد.
آنچه در مورد نقش برجسته ساسانی تازگی دارد بزرگی و وسعت و همچنین تعداد زیاد آنها است. بسیاری از این نقش برجستهها بر دو مضمون عمده محدود میشوند كه هر دو نیز از دوره اردشیر اول متداول شدهاند، یكی اعطای مقام شاهی از جانب یك مقام ربانی است كه عمدتاً اهورا مزدا را در بر میگیرد و دیگر صحنهای از پیروزی شاه بر دشمنانش. در نقش برجستههای طاق بستان صحنههایی از شكار خوك وحشی نیز مشاهده میشود. نقش برجستههای طاق بستان تصاویر و شواهدی گویا از نحوه زندگی و آیینهای درباری میباشند كه لوازم و وسایل مورد استفاده آن روزگار و حتی نوع لباس و نقش و نگارهای پارچه و زیور آلات به دقیقترین وجه به نمایش درآمدهاند.
قالی بافی از دیگر جلوههای هنری مهم عهد ساسانیان است كه در این دوره رواج زیادی داشته است.
فرش بهارستان در كاخ تیسفون كه با نخهای ابریشمی و زرین و سیمین بافته و با هزاران قطعه جواهر مرصّع میباشد نقطه عطف هنر قالی بافی آن دوره و اوج هنر قالی بافی در ایران باستان به شمار میرود. نقوش و قالیهای این دوره مملو از تصاویر انتزاعی و هندسی از گل و گیاه و حیوانات و پرندگان است. از مضامین عمده این بافتهها، نقش باغ و صحنههای شكار است و ظاهراً قالیهای باغنما آنقدر محبوب و مورد علاقه شاهان بود كه حتی باغ ها را به تقلید از آنها آرایش میكردهاند.
بافت پارچههای ابریشمی نیز در این دوره رواج فراوان یافت و این بیشتر از آن ناشی میشد كه ایران بر سر راه چین (بزرگترین تهیه كننده ابریشم) و روم (بزرگترین مصرف كننده آن) قرار داشت و مسیر انتقال ابریشم كه بعدها به جاده ابریشم معروف شد از ایران میگذشت. هنر فلزكاری و ساخت لوازم تزئینی فلزی نیز در روزگار ساسانیان رونق داشت و در آثار فلزی این دوره همچون بشقاب، جام، گلدان و زیور آلات- نقوش مشابهی از صحنههای شكار، جلوس شاه، اعطای منصب و همچون تصاویر زیبایی از پرندگان، گلها و حیات افسانهای مشاهده میشود. نقاشی از دیگر هنرهای مهم این عصر است؛ به ویژه كه مانی آن را توسعه فراوانی بخشید. طلاكاری، برنزكاری، شیشه سازی، حكاكی روی سنگ و نگینهای نقاشیدار و سكهسازی از دیگر شاخههای مهم هنر ساسانی میباشند كه جملگی اوج درخشندگی هنر ایران در این عهد را به نمایش میگذارند. هنر ساسانی در طی 400 سال حكومت شاهان این سلسله جلوهای از وحدت را در عین تنوع و كثرت آن پدید آورد. در این هنر گرچه عناصر هنرهای دیگر كشورها و حتی هنر رومی به چشم میخورد اما هویت مستقل آن حفظ شده است. از این روست كه میتوان انسجام و همگونی آشكاری را در تمامی آثار این دوره مشاهده كرد.
اولین «تصویر متحرك» جهان در شهر سوخته پیدا شد.
پنج هزار سال پیش در «شهر سوخته»، هنرمند نقاش، روی یك جام سفالین طرحی از یك «بز» را ترسیم كرد. او در نظر داشت كه نقش بز را در اطراف دهانه جام تكرار كند، اما وقتی شروع به كار كرد، توانست در 5 حركت، بزی را طراحی كند كه به سمت درختی حركت كرده و از برگ آن تغذیه میكند. این اولین باری بود كه در جهان باستان، «تصویر متحرك» پا به عرصه حیات گذاشت.
سفالها در جهان باستان، نقش «بوم» را برای نقاشان و هنرمندان زمان خود ایفا میكردند. آنها با نقاشی روی سفالهای مختلف از اعتقادات و محیط اطراف خود به ویژه طبیعت پیرامونشان به عنوان یك سمبل و نماد استفاده میكردند.
در سفالهای «شهر سوخته»، كه از متمدنترین و پیشرفتهترین تمدنهای باستانی در پنج هزار سال پیش است، نقش بز و ماهی بیش از هر نقش دیگری دیده میشود. بز و ماهی، دو حیوانی هستند كه در این منطقه بیش از هر حیوان دیگری از آنان استفاده میشد و ساكنان شهر سوخته را به ادامه حیات اجتماعی خود امیدوار میكرد.
كشف این سفال با نقاشی متحرك ثبت شده روی آن، در میان سفالهای این منطقه نیز بیمانند بوده است. این نقاشی، حركت تصاویر را در كوتاهترین زمان ممكن روی جامی كه دهانه آن 8 سانتی متر قطر دارد، نشان میدهد. در دیگر سفالهای یافته شده در شهر سوخته نقوش متفاوتی دیده میشود كه برخی اوقات تكرار شدهاند، اما حركتی در آنها دیده نمیشود.
از نگاه باستانشناسان این كشف نشان دهنده آن است كه مردمان شهر سوخته بسیار باهوش، هنرمند و در زمان خود پیشرو بودهاند.
«منصور سجادی»، باستانشناس و سرپرست هیأت كاوش در شهر سوخته در این باره به «میراث خبر» گفت: «در كاوشهای خود روی محوطه باستانی شهر سوخته به نكته بسیار جالبی برخورد كردیم. در جریان كاوش گوری كه ظرف سفالین با نقاشی متحرك از آن به دست آمده بود، به اسكلتی برخوردهایم، كه به احتمال فراوان تصویرگر همین جام بوده است. روی این جام سفالین نخودی رنگ، تصویر یك بز و یك درخت دیده میشود. نقاشی این جام بسیار هنرمندانه دور تا دور آن انجام شده است. تصویرگر این جام، بز را به حركت وا داشته و آن را با یك حركت جهشی به درخت نزدیك كرده است. حركت در این تصاویر به خوبی مشاهده میشود.»
باستانشناسان با نزدیك كردن این تصاویر به یكدیگر موفق شدند نمونهای از یك تصویر متحرك را در قالب یك فیلم 20 ثانیهای به دست آورند.
سرپرست تیم كاوش در شهر سوخته درباره كشف اخیر خود گفت: «حركت بز به سوی درخت و تغذیه او از برگ درختان در 5 حركت مصور شده است. در این تصاویر نه تنها بز به سمت درخت حركت میكند، بلكه جهش وی و پریدن بز روی برگ درختان كاملا دیده میشود.»
به گفته این باستانشناس، بز از جمله حیواناتی است كه در رسیدن به ارتفاعات تبحر داشته و میتواند با یك حركت جهشی به سمت بالا حركت كند. هنرمند نقاش شهر سوختهای، با دقت و زبردستی موفق به تصویر كردن جهش این بز شده است.
از این جام برای نوشیدن استفاده میشده است. ارتفاع این جام 10 سانتیمتر است و روی یك پایه استوار شده است.
«سجادی» درباره منحصر به فرد بودن این تصاویر در دنیای باستانی گفت: «تاكنون در دورههای پیش از تاریخی چنین تصاویری دیده نشده و ما برای اولین بار به این تصویر در «شهر سوخته» برخورد كردهایم. در بسیاری از ظروف، اشكالی را میبینیم كه تنها تكرار شدهاند، اما حركتی در آنها دیده نمیشود. تحقیقات ما نشان داده است كه این نقش، قدیمیترین ایده مردمان باستان برای ارایه «تصویر متحرك» و به تعبیر امروزی «انیمیشن» است.
محوطه باستانی شهر سوخته در هزاره دوم و سوم قبل از میلاد، توسط مهاجرانی كه از چهار گوشه به آن مهاجرت كردهاند، بنا شده است. این شهر اعجابانگیز، یكی از شهرهای بسیار متمدن و پیشرفته در چند هزار سال پیش بوده است كه توجه بسیاری از باستانشناسان جهان را به خود جلب كرده است. شهر سوخته در سیستان و بلوچستان امروزی قرار دارد و تاكنون 8 فصل كاوش و حفاری مداوم در آن انجام شده است.
اولین هنرمند نقاش شناخته شده ایرانی
مانی نقاش: بنیانگذار آیین مانوی که نسبش از طرف مادر به اشکانیان برمیگشت، وی پسر «فاتک» بود و در ایام جوانی به آموختن علوم و حکمت و غور و مطالعه در ادیان زرتشتی و عیسوی و سایر دینهای زمان خویش پرداخت.
مانی در سال 215یا 216میلادی ( سال چهارم سلطنت اردوان آخرین پادشاه اشکانی) در قریهی ماردینر در ولایت مسن ناحیه نهر کوتاه در بابل باستانی متولد شد.
مانی آیین زرتشت را مطالعه کرد و خود را مصلح آن شناخت و به قول خودش در سیزده سالگی (سال 228 میلادی) چند بار مکاشفاتی یافت و فرشتهای اسرار جهان را بدو عرضه داشت. سرانجام پس از آغاز دعوت آیین خود در سال 242 میلادی خویش را «فارقلیط» که مسیح ظهور او را خبر داده بود معرفی کرد. وی را در سال 275یا 276 میلادی چندان عذاب دادند تا زندگی را بدرود گفت. بنابر یک روایت مانی مصلوب شد و برخی گویند زنده زنده پوست او را کندند، بعد سرش را بریدند و پوست او را پر از کاه کرده به یکی از دروازه های شهر گندیشاپور خوزستان بیاویختند و از آن پس آن دروازه به باب مانی موسوم گشت.
مانی کتاب بسیار نوشته است از آن جمله «شاپورگان» به زبان پهلوی بوده است.اما چیزی که از مانی قابل اهمیت زیاد است نقاشی اوست که نقاشان آن عصر را متحیر ساخت. وی به حدی در این هنر و صنعت مهارت داشت که به عقیده برخی آن را معجزه خویش قرار داده و برای اثبات این دعوی کتاب نقاشیای به نام ارتنگ (ارژنگ) ساخته بود و با وجود او نقاشی در ایران رونق تازهای گرفت؛ چنانکه تصرفات او در ایرانیان دیگر و نقاشیهای ملل دیگر از قبیل چینی ها نیز مؤثر بوده است البته در فرهنگ فارسی دکتر معین آمده است: «وی برای اینکه اصول آیین خود را به بیسوادان بیاموزد، آنها را با تصاویر زیبا در کتابهای خود جلوهگر میساخته است و به همین سبب وی را مانی نقاش میگفتند
با سلام